گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد
پيری برای جمعی سخن میراند...
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 7:29 توسط سیدحمزه موسوی
|
وبلاگ صبح امید وبلاگی است بارویکردهمه جانبه درخدمت ایرانیان عزیزوفارسی زبانان که درزمینه های مختلف اجتمایی فرهنگی اقتصادی ورزشی علمی ادبی و...فعالیت می کند. به امیداینکه موردتوجه بازدیدکنندگان محترم قرارگیرد.درانتظاردمیدن صبح امیدوظهورآقاامام زمان